نوشتار انتقادی ستون نویس روزنامه لوکوتیدین سنگال، آقای محمد گوئیه، از انفعال رهبران آفریقایی در قبال جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران
جنگ خلیج فارس: چه صدایی فریاد خشم آفریقا را بر میآورد؟
جنگ خلیج فارس: چه صدایی فریاد خشم آفریقا را بر میآورد.
محمد گوئیه {Mohamed Gueye}: همبستگی آفریقایی هیچگاه یک عبارت توخالی نبوده است. کشورهای آفریقایی بارها این همبستگی را در مقابل جهان به نمایش گذاشتهاند، زمانیکه یک کشور یا گروهی از کشورها نیاز داشتند حمایت همتایان خود را احساس کنند. گاهی این حمایت حتی برخلاف منافع خود قاره انجام شده است. بنیانگذاران قاره، تنها بر اساس محاسبات سیاسی عمل نمیکردند. یادمان میآید که در سال ۱۹۷۳، پس از جنگ اکتبر که به جنگ یوم کیپور نیز معروف است، همه کشورهای آفریقایی به ابتکار سازمان وحدت آفریقا (OAU) (اتحادیه آفریقا) تصمیم گرفتند روابط خود با رژیم اسرائیل را قطع کنند. برای برخی، این امر دلخراش بود، همانطور که فلکس هوفوئه-بوینی، رئیسجمهور وقت ساحل عاج، بعدها بیان کرد و به منافع اقتصادی و امنیتی گسترده خود با اسرائیل اشاره نمود.
همین همبستگی زمانی نیز مشهود بود که قرار بود جمهوری دموکراتیک عربی صحرای غربی (SADR) به سازمان قارهای ملحق شود. آفریقاییها متحد شدند تا این نوار خشک و تقریباً خالی از جمعیت را استقبال کنند، جایی که هدف کنونی آن به نظر میرسد چیزی جز تقسیم آفریقاییها به جناحهای طرفدار مراکش و طرفدار الجزایر نباشد. تا زمانی که موضوع مربوط به یکی یا چند آفریقایی بود، نیازی به پرسش درباره مفید بودن حمایت از هر موضوعی نبود. اما به نظر میرسد آن دوران پایان یافته است و با رهبران کاریزماتیک گذشته به فراموشی سپرده شده است. امروز آفریقا در همه جبههها بیصداست و دچار رخوت شده است. رهبرانی که باید نیروی محرکه اهداف بزرگ آفریقایی میبودند، در مشکلات روزمره غرق شدهاند و کوچکمنشی خود را آشکار میکنند. جنوب آفریقا، تحت رهبری نلسون ماندلا، مسیر خود را از دست داد وقتی جیکوب زوما روح خود را به خانواده گوپتا در هند فروخت و به آنها اجازه نفوذ در دولت تا بالاترین سطوح را داد. کشوری که آرزوی رهبری «رنسانس آفریقا» را داشت، حتی نتوانست صدای خود را میان همتایانش به گوش برساند وقتی تلاش کرد بنیامین نتانیاهو را به خاطر سیاستهای نسلکشی در غزه و فلسطین اشغالی محکوم کند. در چنین شرایطی، سایر رقبای آفریقایی بیاهمیت جلوه میکنند. در شمال آفریقا، آنچه هوفوئه-بوینی گفته بود، درست از آب درآمده است: «عربها تنها در اختلافات خود توافق دارند». یافتن دو کشور «عرب» در آفریقا که در هیچ مسئلهای توافق کنند، توهم است. تنها کار هوشمندانه آنها، تحمیل اختلاف صحرای غربی بر سایر کشورهای آفریقا بود، به جای حل موضوع در چارچوب اتحادیه عرب یا سازمان همکاری اسلامی. کشورهای مغرب اجازه دادند اتحادیه عربی مغرب (UMA) با سخنرانیهای زیبا منحل شود، در حالیکه مراکش به دنبال آغاز استعمار اقتصادی کشورهای آفریقای زیرصحرایی بود. الجزایر نیز همین مسیر را طی کرد و موریتانی و تونس را در شوک باقی گذاشت.
در شرق آفریقا، موسونی و کاگامه برای مدتی توهمی ایجاد کردند. این دو رهبر که بر موج «رنسانس آفریقا» به قدرت رسیده بودند، در نهایت چهره واقعی خود را نشان دادند. سخنرانیهای زیبا فقط برای پنهان کردن تسلط بر قدرت بود، نه به نفع یک گروه قومی، بلکه به نفع خود و خانواده نزدیکشان. برای حفظ قدرت و ثروتی که برایشان به ارمغان میآورد، از انداختن کل منطقه به آشوب و خونریزی دریغ نکردند. سخنرانیهای زیبا تنها به نفع متحدان غربی آنها بود.
نابراین، چه صدای آفریقایی میتواند بلند شود و به اندازه کافی شنیده شود تا خشم آفریقا نسبت به وضعیت جهان را بیان کند؟ اسرائیل تصمیم گرفته است نوار غزه را از نقشه حذف کند، در حالیکه کل جهان به طرز کرکنندهای سکوت کرده است. غرب که هرگز فرصتی را برای جلب توجه جهان و محکوم کردن روسها به خاطر «جنایاتی» که در اوکراین انجام میدهند از دست نمیدهد، به طرز عجیبی در برابر محکوم کردن سیاستهای نتانیاهو کور و لال است. علاوه بر این، کشوری مانند آلمان هرگونه انتقاد از سیاست اسرائیل را به عنوان «حمله ضدیهودی» تحریم میکند که میتواند مرتکب را به زندان بیندازد.
فرانسه امانوئل ماکرون نیز تنها دشمن خود را در حزب چپ، نماینده ژان-لوک ملنشون میداند و نمیگذارد حتی به قیمت واگذاری قدرت به خانواده لوپن، به قدرت برسد. وقتی رئیسجمهور رامافوسا و دولتش نسلکشی در غزه را در لاهه محکوم کردند، همهی قدرتهای غربی، به جز اسپانیا تحت نخستوزیر پدرو سانچز، با او مخالفت کردند. دونالد ترامپ اسرائیل را از اجلاس G20 در واشنگتن حذف کرد و در عین حال سفیدپوستان اسرائیلی را تشویق به مهاجرت به آمریکا «برای فرار از تبعیض نژادی» نمود. متأسفانه هیچ حرکت حمایتی از سوی اتحادیه آفریقا صورت نگرفت. هیچ صدای آفریقایی یا عربی به آنها نپیوست. و با دلگرمی از حمایت آمریکا، اسرائیلیها به سیاستهای خود ادامه میدهند و جاهطلبیهای سلطهگرانه خود را آشکار میکنند. اکنون برای آنها، «ارض اسرائیل» تنها از مدیترانه تا رود اردن نیست، بلکه از نیل تا فرات گسترده شده و بخشی از حجاز را شامل میشود و طبیعی است که همه جمعیت داخل این محدوده باید تن به مهاجرت دهند.
آنچه امروز رویایی به نظر میرسد، برای نسلهای آینده کابوس خواهد بود اگر کسی نتانیاهو و همدستش ترامپ را متوقف نکند. ما آفریقاییها معتقدیم که هیچ نقشی در این موضوع نداریم. این نادیده گرفتن آن است که بریتانیا زمانی به طور جدی به «اعطای» اوگاندا به یهودیانی که به دنبال پناهگاه امن بودند، فکر کرد. خوشبختانه تئودور هرتزل و همکارانش در آن زمان با این موضوع مخالفت کردند. در غیر این صورت، آپارتاید صهیونیستی با آپارتاید آفریقای جنوبی متحد میشد و این برای ما بسیار مضر بود. برای جلوگیری از احیای این پروژه فاجعهبار، آفریقاییها باید در مبارزه انساندوستانه برای همزیستی مسالمتآمیز برخیزند. اگر کشتارها در غزه متوقف شده و قتلها در کرانه باختری محکوم میشد، جنگ علیه ایران اکنون اتفاق نمیافتاد. تنها کسی که میتواند مسئولیت اتفاقات جاری در خاورمیانه را بر گردن ایرانیها بیندازد، ذهن پیچیده غربیهاست. و کسی که از تاریخ چیزی نیاموخته باشد، فراموش میکند که جنگهای غرب در آفریقا و خاورمیانه تنها باعث گسترش تروریسم، غالباً اسلامی، شده است، که اکنون همانها آن را محکوم میکنند. و پیامد تمام این اقدامات غربی، معمولاً مستقیماً بر کشورهای ما و شهروندان ما وارد میشود.
بنابراین زمان آن رسیده که رهبران ما، یکی پس از دیگری، صدای خود را بلند کنند و خشم ما را بیان کنند. در سنگال، جمای فای نگرانی خود را درباره بمبارانهای آمریکا و اسرائیل علیه ایران بیان کرد، و در عین حال سکوت اختیار کرد. او میتوانست به سنت دیپلماتیک سنگال وفادار بماند و همتایان آفریقایی خود را برای پایان دادن به این ماجراجویی خطرناک بسیج کند. سنگال در این ابتکار چیزی برای از دست دادن ندارد و تنها آفریقا میتواند پیروز شود. اما آیا او بالاخره جرأت خواهد کرد، حتی برای یک بار؟